تبليغاتX
عشق دوستي سرگرمي
سلام خیلی وفته اب نکردم

 

کاش اگر گاه لطفی بهم می کردیم مختصربود ولی ساده وبنهانی بود

 

ماادماهمیشه بررنگ  هارا مبینیم و خوب ها را دوست داریم صداهای بلندومیشنویم غافل ازاین که خوبها اسون میان کمرنگ میمونن و بی صدا می رن    

شبی دخترکی از بدربرسید عشق چیست ؟بدرازسربی حوصله گی گفت بوسه ی گرم توبرگونه ی من بوسه هایم همه تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:22  توسط نگين  | 

تولد تولد تولدم مبارک

 

 

باهفت اسمون برازگلای یاس ومیخک باصدتادریا برعشق واشتیاق وبولک یه قلب عاشق با یه حس بی قراروکوچک فقط می خوادبهت بگه تولدت مبارک

 

نگین عزیز تولدت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 17:41  توسط نگين  | 

وقتی متولد شدم به من اموختنددوست بدار واکنون که دیوانه واردوستش دارم می گویند فراموشش کن

عشق را باید درک کنی نه اینکه حس کنی

 

دوست داشتن ازعشق برتر است

 

اری

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:41  توسط نگين  | 

تو می دونی عشق یعنی چی نمی دونی عشق یه احساسه یه نگاهه یه التماس من به چشماته

 

عاشقی یعنی جنون انتظار با خیالت تا همیشه بی قرار

 

 

میدنی دوست دارم عاشقتم دروغه چون دلت مال یکی دیگه س

به دنبال من اگر می ایی اهسته بیا زمین می خوری

دیشب در کوچه های قدیمی شهر می رفتم تو در اتداد سحر بودی و من در اوج خیال

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:32  توسط نگين  | 

سلام امشب مسافر غریب اسمان ابی چشمان تو منم                                                                            دیشب درکوچه های قدیمیشهر قدم میزدم تودر امتداد سحر بودی و من در اوج خواب و خیال و انتظار غرق بودم کنون ای اشنا وجودم مست عطر تن تو شده تا بگویمدوستت دارموتو نگو که از تو بیزارمگرنه چشمانم به درخت ارزوهای حیاطمان خشک می شود ای معشوق من دوستت دارم .تموم هستی من ارزونی یه نفست بینیازی به تن قلندرم تنها لباس اما دستام به زریح تو دخیل التماس.نگین چشمان زیبایت که افق مهربان د ریاهاست
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15:21  توسط نگين  | 

تقدیم به او که نگاهش ترنم باران و چشمانش افق مهربان دریا هاست                                                    نامت را جاوید و یاذت را زنده نگه خواهم داشت تا خوبی ات را همه دریابندو بر کنده سبز درختان سیب خاطره ای از تو بر جای گذارند شاید انگاه اواز ناجی عشق از غبارهای بی سوار در بی کران ساحل مهتاب به گوشت رسد و مهر من بر دلت نشیند انقدر که نام من وتو سرلوحه ی عشاق شود تا از زبان ملکه چشمانت  حدیث مهرت رادریابی         تموم هستی من ارزونی یک نفست بی نیازی به تن قلندرم تنها لباس اما دستام به زریح تو دخیل التماس
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:25  توسط نگين  | 

بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع عشق امد و گفت من بي سوادم

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:53  توسط نگين  | 

كفتمش اغاز درد عشق چيست گفت اغازش سراسر بندگيست گفتم اخرش را هم بگو گفت اخرش شرمندگيست گفتم درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد بي دوا ستگفتم انكي تسكين اگفت تسكينش همه سوز و فناست

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 15:9  توسط نگين  | 

عاشقی یعنی جنون انتظار با خیالت تا همیشه بی قرار
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:48  توسط نگين  | 

از کوه استقامت را اموختم ار گل لطیفی را اما از تو چه
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:3  توسط نگين  |